من
مرد روشنفکری نیستممن از پشت کوه های دوردست آمده ام ، من مال آنور جهان سوم هستممــن چه مـی دانـم گلهای بهـاری که روی دامنت نشسته اند حجم غـرور کجای زمستان را به هم خواهند ریخت ... من فقط بلدم پاییز بشود و از ریزش برگهای درختان سالهای با تو بودن را بشمارم ... سالهایی که مرا پیر خواهند کرد و فرتوت، شکننده و بیمار... درمانده اما م شعر...
ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 57
تاريخ: شنبه
8 ارديبهشت
1397 ساعت: 2:00